تبليغاتX
کلبه تنهایی
کلبه تنهایی
 
خداحافظی!

اگربارگران بودیم رفتیم!

                                  اگر نامهربان بودیم رفتیم!

سلام به همه دوستان عزیزو مهربونم.دوستای خوبی که بیشترشون هرگز  تو غصه ها و ناراحتی هام تنهام نذاشتند!

تصمیم گرفتم برای همیشه (و یا شاید مدتی!)از دنیای مجازی فاصله بگیرم!

از دیشب تا الان کلی عذاب کشیدم که این پست رو بذارم یا نه!ولی آخرش به این نتیجه رسیدم که بگم و برم خیلی بهتره!اگه می رم مفهومش این نیست که از کسی رنجیدم!!!!!!!!!!و یا کسی تو وبم حرفای بد زده و یا حتی دارم خودم رو لوس می کنم!

با اینکه نوشتن خیلی آرومم می کنه ولی شاید روح کوچیک من ظرفیت پذیرشش کم باشه!تو این مدت خیلی از دوستام رو ناراحت کردم از همه معذرت می خوام و امیدوارم منو ببخشند.خاطرات خیلی خوبی با همه داشتم.حتی روزهای بارونیمون هم قشنگ بود و به یاد ماندنی!هیچ کدومتون رو فراموش نمی کنم ولی بعضی ها بیشتر بهم لطف داشتند که اینجا تک تک از همه تشکر می کنم:

سودابه جونم: از همه بیشتر شما رو اذیت کردم!مخصوصا پارسال!یادم نمیره چطور اعصابت رو داغون می کردم!از بس که غر می زدم !ولی همیشه با محبت و حوصله منو امیدوار می کردی.دوستت دارم.

محسن عزیزم: یه دل دریایی داری پراز احساس .همیشه همراهم بودی .ممنونم .می دونم خیلی اذیتت کردم.منو ببخش.بزرگی کن و ...می دونم سخته.ولی خدا کمکت می کنه.۱۲۱ رو از تو یاد گرفتم.همیشه به یادتم.آرزو می کنم تو زندگیت فقط شادی باشه.

آقا امید مهربون:اصل اعتماد و محکم بودن در برابر مسائل! رو از شما یاد گرفتم.امیدوارم با یاری خدا و تلاش شما سمیه جون هرروز بهتر از روزقبل باشه.فکر کنم شما هم باید منو ببخشی!زیاد اذیتتون کردم.مخصوصا این آخرا!

نرگس مهربون:هروقت گل نرگسی می بینم به یاد تو می افتم.خانم معلم امیدوارم همیشه شاد باشی و قاصدک ها اون خبر طلایی رو برات بیارن!!!!!!!!!دوستت دارم

 نگاربامعرفتم: که پشتکارش محشره.اون روزا که حسابی قاطی کرده بودم انقدر بهم روحیه دادی و اصرار کردی که تسلیمت شدم.امیدوارم سال جدید پر باشه از خبرهای خوب برات.

آقا سعید نازنین(مشهد) :همیشه از حضورتون تو وبلاگم خوشحال می شدم و هروقت که میومدم به وبلاگتون یه چیز تازه یاد می گرفتم.امیدوارم  مثل یک اسفندی قوی با سختی های زندگی مبارزه کنید.

مریم ط عزیزم: فمنیست گلم!حیف که نیستم تا ثابت کنم تولد خانم هارو هم می دونم!انقدر اهنگ وبت رو گوش کردم حفظ شدم!سنی سوییوروم سوییوروم...!

شهره باوفا:که هرگز من کم لطف رو فراموش نکردی!و همیشه به من سرزدی.

ندای(یکدی) پرانرژیم:متاسفانه هیچ وقت افتخار دیدارت رو نداشتم ولی تعریفت رو زیاد شنیدم که چقدر با محبتی و پرانرژی!

آقا امیر پرازآرامش:که شب های امتحان وحتی ۲ ساعت مونده به امتحان هم با آرامش وبش رو آپ می کرد!امیدوارم خود آقا جون کمکت کنه تو زندگیت!هر وقت میری حرم خلاصه حسابی التماس دعا!!!!!!!!!

سهیلای قشنگم:که دیگه الان خانم مهندس شده و ما رو تحویل نمی گیره!

آقا مهدی خوش قلب:که همیشه نیروی اورژانس بود تو مشکلات و واقعا با دل و جون به همه کمک می کنه!

سیمای بی همتام:که دیگه منو فراموش کرده!ولی من هنوز به یادشم و اون دل مهربونش که برای ام آر آی قبلی من نذر کرده بود...

سمر نازگلم:که با کامنت های قشنگش کلی انرژی بهم می داد...

آرام باگذشتم:که فکر کنم هنوز ازم ناراحته!و می خواد افشاگری کنه! شوخ طبعیت دوست داشتنیه.امیدوارم با نامزد جون روزهای خوشی در پیش رو داشته باشی... 

آزی فعالم:که ثمره تلاش هاشو همه جا می بینیم.برات آرزوی موفقیت می کنم!

ریحانه کم لطفم:که احتمالا الان عاشقه و اصلا به یاد ما نیست!

آقا افسر مهربون اما بدقول:که کلی امید بهم داد ولی آخرش زد زیر قولش!

آقا سیروس خوش ذوق:که پست های قشنگ می ذاره و گاها اشتباهی !!!!!!!!!!!!!!به ما افتخار می دن!

نازمهر اسفندیم:که کم میومد به دیدنم ولی با این همه برام عزیزه...

گلی نازم:که نگران علی آقا است وهمراهیش می کنه .مطمئنم با وجود چنین فرشته ای حال ایشون قطعا خوب میشه! 

یاس پرمهرم:که این روزها نایابه !

ندای کم پیدام:که سرش حسابی شلوغه!...

بهنوش پرامیدم:که الگوی امید شده برای من!

آقا رئوف :که برعکس قبلا ها دیگه کمتر افتخار می دن...

آقا شهرام:که فقط یه بار اومدن ولی تعریفشون رو خیلی شنیدم...

آقا هادی:که ۲ بار برام نظر گذاشتن و هر۲بارش هم خیلی قشنگ بود...

آقا سهیل با معرفت:که شاید دیگه اینطرف ها نیاد!ولی می دونم خیلی اذیتت کردم...

آقا سعید صادق:که باید منو ببخشه!...

و...

 

همتون رو دوست دارم و به خدای مهربون می سپارمتون.برام دعا کنید!

 

 

 

 

 



| *| نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387 و ساعت 0 قبل از ظهر توسط تارا |
تولد مبارک 2!

فقط ۱۶ روز باقی مانده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امروز هم تولد این آقا سعید!

افتخاری است برای من که میزبان تولد هر دو آقا سعید اسفندی باشم!

بایدم طرفدار اسفندی ها باشم!

بالاخره منم...!

آقا سعید تولدتون مبارکککککککککککککککک!

سال های سال شاد و پر انرژی باشید.

با بهترین آرزو ها برای شما!

بچه ها همه هم صدا:

۱-۲-۳:

تولد ...تولد...تولدت مبارک...

مبارک مبارک

تولدت مبارک...

موسیقی متن لطفا!

ببخشید دیگه!من عاشق خامه شکلاتی هستم و کیک شکلاتی!

کادوها جا مونده بود!ببخشید! از طرف همه بچه ها!!!!!!!!!!!!!!!



| *| نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387 و ساعت 12 بعد از ظهر توسط تارا |
دل شکسته!

فقط ۱۸ روز دیگر باقی است!

برای اونیکه دل شکسته .....

تورابه دادگاه خواهندکشید ...
شاید به حبس ابد محکوم شوی .
جزییات جنایتت مشخص نیست اما اثر انگشتت رابرروی قلبی شکسته یافته اند



| *| نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387 و ساعت 1 قبل از ظهر توسط تارا |
ماجرای یک احساس!

فقط ۲۰ روز دیگر باقی است!

 

تمام هستی ام نیلوفری بود


تو هستی مرا چیدی و رفتی

 ===========

توو هم در انتظار یک بهانه


از این رفتار رنجیدی و رفتی

===========

تو  این رنجش خاکستری را


میان یاد پیچیدی و رفتی


تمام غصه هایم مثل باران


فضای خاطرم را شستشو داد


و تو به احترام این تلاطم


فقط یک لحظه باریدی و رفتی

===========


تو مثل یک گل سرخ وفادار


کنار خانه روییدی و رفتی


تمام بغض هایم مثل یک رنج


شکست و قصه ام در کوچه پیچید


ولی تو از صدای این شکستن


به جای غصه ترسیدی و رفتی


 غروب کوچه های بی قراری

 
حضور روشنی را از تو می خواست


تو یک آن آمدی این روشنی را


بروی کوچه پاشیدی و رفتی

 

تو تا بیراهه های بی قراری


دل من را کشانیدی و رفتی


پریشان کردی و شیدا نمودی


تمام جاده های شعر من را


رها کردی شکستی خرد گشتم

 
تو پایان مرا دیدی و رفتی



| *| نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387 و ساعت 0 قبل از ظهر توسط تارا |
کاش!

فقط ۲۲ روز دیگر باقی مانده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت

كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت

كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست

با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت

كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان

داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت

كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود

كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

كاش ميشد عشق را جور ديگر نوشت

كاش ميشد لحظه ها را از سر نوشت

کاش ميشد در گير و دار زندگي لحظه ي عاشق شدن را بهتر نوشت

کاش آن پروردگاری که داستانمان مینوشت

غربت چشمهایت را کمرنگ تر مینوشت

كاش میشد تا تو این دلواپسی غربت بی تو بودن را اسان تر نوشت

کاش میشد تا نبودم تا نبود این بی کسی

کاش میشد تا نشکنه بغض دلم تو بی کسی

کاش میشد لحظه ها را از سرنوشت

کاش میشد سرنوشت را بهتر نوشت

کاش .....

کاش .....

کاش .....
 

 


| *| نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387 و ساعت 10 قبل از ظهر توسط تارا |
تولد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آقا سعیدتولدتون مبارککککککککککککککککککککککککک!

امیدوارم در جشن تولد ۲۰۰سالگیتون شرکت کنیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و نیز امیدوارم زودتر این ام اس رو نابود کنیم همگییییییییییییییییی!



| *| نوشته شده در شنبه 3 اسفند1387 و ساعت 1 بعد از ظهر توسط تارا |
آقای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام آقای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

اصلا این طور فکر نمی کنم!!!

اصلا فکر نمی کنم نوشتن کارهای روزمره اینجا تو وبلاگم کار بیهوده ای باشه!

تمام این لحظات و اتفاقات برای من یه حرف تازه است!

هرچند برای شما تکراریست!!!!!!!!!!!!!

والبته بیش از این از شما هم !انتظار نمیره...........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فکرمی کنی خیلی بالاتر از دیگرانی؟؟؟که اینطوری به احساس دیگران حمله می کنی؟؟؟!!!

کاش انقدر مرد بودی که اسمت رو هم می ذاشتی!

هرچند شناختمت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از این به بعد تمام  اتفاقات زندگیم رو همین جا

می نویسم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ضمنااینجا مال منه!

شما اگه ناراحت میشی یا نیا یا نخونشون!

========================================

ببینید آدم رو به چه حرف هایی وادار می کنند!!!!!!!!!!!!!!!

من می خوام از زندگیم بنویسم!

می خوام لحظات مهمش رو بنویسم!

یعنی اینجا هم حق ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پناه برخدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عجب بشری آفریده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



| *| نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387 و ساعت 9 بعد از ظهر توسط تارا |
شروع دوباره!

امروز کلاس صبح تشکیل شد!منم طبق معمول دیر رسیدم!پای راستم

گرفته آخه!نمی تونم تند راه برم!

دکتر همون جلسه اول گفت باید هفته بعد موضوع سمینارهارو مشخص

کنید!

۱ مهمان هم به مااضافه شده!از اون درس خونهاست!!!!!

کارمون در اومده دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امروز برای کار پایان نامه ام رفتم شرکت ...!

 استارت اول رو زدم !دیگه خدا چی بخواد!!!!!!!!!!!!!

جلسه دفاعیه همه باید بیاید روحیه بدید ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امروز عجب روز بدی بود ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدارو شکر تموم شد!

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387 و ساعت 0 قبل از ظهر توسط تارا |
امروز!

امروز شروع ترم جدید بود!

به علت اخبار خوش دیشب دچار احوالات خوشی هم بودم!

(یکی نیست بگه :بچه آخه مگه توفضولی آخر شب سراز کار مردم

 دربیاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

شب دیرخوابیدم با کلی اعصاب داغون!

صبح زود هم بیدار!

کلاس عصر هم به دلیل اختلاف شدید مدیرگروه با استاد و لجباری

 ایشون تشکیل نشد و احتمالا حذفه!!!!!!!!!!!!!!!

امروز کلی مزاحم یه دوست خوب شدم!

چقدر انرژی مثبت داد بهم!

جوری که احساس می کردم واقعا دارم پرواز می کنم!

ولی همش یه ساعتیه که تخلیه شد!

البته برای کسی که همین الان فهمیدم عین خیالش

نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کی می خوام یاد بگیرم فقط به فکرخودم

باشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخ!دوباره اون احساس بد اومد سراغم!

خوب شده بودم ها!

احساس می کنم از روی سرم تا گردن وکمر و پشتم یه عالمه خورده

شیشه است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

احساس وحشتناکیه!و چندش ناک!!!!!!!!!!!!!!!!!

و البته برای دکترم خنده دار!

راستی کسی تجربه اش کرده؟!

 

 



| *| نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387 و ساعت 9 بعد از ظهر توسط تارا |
یه دوست خوب!

خدایا ممنون!

تا الان اصلا قدر یکی از دوستای نازم رو نمی دونستم!

کلی بهم روحیه داد!(گلم ازت ممنونم!)

اونم وقتی که دلم خیلی گرفته بود از بعضی ها!!!!!

باید دیدم رو به زندگیُ اساسی تغییربدم!

دیشب به دلایلی!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تا ۲ بیدار بودم و تا صبح هم به دلایلی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!کابوس می دیدم!

الان گیج خوابم!

وای!

نه نهار خوردم نه قرص هامو!

فردا دوباره دانشگاه!

ترم جدید...

خدا به خیر کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



| *| نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1387 و ساعت 3 بعد از ظهر توسط تارا |


tara6464

تارا

tara6464

http://tara6464.blogfa.com

کلبه تنهایی

کلبه تنهایی

کلبه تنهایی

درددل دلهای تنها

کلبه تنهایی

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog